<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نوشته های یک برادر کوچکتر</title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/</link>
<description>به ذره گر نظر لطف بو تراب کند.............به اسمان رود و کار افتاب کند </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 01 Jul 2008 08:48:52 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>معایب و مزایای زندگی</title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سلام&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;از مزایای ازدواج اشنا شدن با موجوداتی به نام برادر زن٬ باجناق٬مادر زن و... است!&lt;BR&gt;از مزایای اشنایی با این افراد این است که ممکن است برادرزنت دان ۲ ایکیدو باشد!!&lt;BR&gt;از مزایای داشتن برادرزن ایکیدو کار اموختن دو٬سه تا فن کارراهبنداز ای کیدو است!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;*******&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;از معایب بیرون رفتن این است که ممکن است ببینی یک جوان جلوی رفقا دارد به یک دختر چادری متلک می اندازد!&lt;BR&gt;از معایب متلک اندازی این است که ممکن است یک نفر که متاهل است و برادرزنش ایکیدو کار است  شما را ببیندو در کار شما فضولی کند!&lt;BR&gt;از از معایب تقابل میان شما و این گونه افراد فضول این است که شما برای کم نیاوردن جلوی رفقا با احساس قلدری تمام یقهء ان فرد متاهل را می گیری و می گویی :&quot;به تو چه؟&quot;!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;******&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ناگهای مزایای متاهل بودن٬با معایب بیرون رفتن٬با وظایف جلوی رفقا روبروی هم قرار می گیرند!&lt;BR&gt;فرد فضول شصت روی شصت* می کند و چنان دست شما را می پیچاند که به شدید ترین وضع ممکن مسافتی بالغ بر ۲ متر پرتاب شدت در حال سقوط یک چرخش ۳۶۰ درجه کامل روی هوا می زنید!!!&lt;BR&gt;رفقا هم با دیدن اوضا و بلایی که سر رفیقشان امد انقدر تند فرار می کنند که نمی توانی بعدازا فرود روی زمین انها را ببینی!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;******&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;*شصت روی شصت رمز و قلق یکی از فنون بسیار کاربردی ایکیدو است به این ترتیب که شصت شما روی شصت طرف مقابل قرار می گیرد و ابتدا یقه ازاد شده سپس طرف کاملا در اختیار شماست!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ب*الف۱)چنین جریانی در یکی از خیابانهای مشهد روی داد!چند وقت قبل!&lt;BR&gt;ب*الف۲)شدیدا از برادر خانمهای عزیزم ممنونم که این فنون را ۲۰۰۰ بار روی من اجرا کردند تا کاملا با انها اشنا باشم!!!&lt;BR&gt;ب*الف۳)همه خانمهایی که در خیابان راه می روند نوامیس ما هستند. دفاع از انها در مقابل متجاوز دفاع از ناموس خودمان است!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;یا علی&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 08:48:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baradarekoochektar&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>baradarekoochektar</dc:creator>
<guid>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ادرس غلط</title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>سلام
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر دکتر چمران بود اینچنین نمی شود!&lt;BR&gt;به این &lt;A href=&quot;http://tabnak.ir/pages/?cid=12655&quot; target=_blank&gt;این مطلب کیهان&lt;/A&gt; توجه کنید!&lt;BR&gt;با اصل قضیه موافقم اما با فرع ان نه!&lt;BR&gt;روزنامه کیهان در انتهای نقد به نکته مهمی اشاره کرده است اما در حقیقت ادرس غلط داده است!&lt;BR&gt;اگر بخواهیم با دیدی دقیق به موضوع نگاه کنیم باید به گذشته باز گردیم!به تاریخ اولین حادثه در این نوع!&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تاسوکی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;!(نکته اینکه اولین حادثه در این نوع پاسگاه گدار بود که با درایت و دقت مسئولین وقت تنها یک شهید داشت انهم به خاطر فرار فرمانده پاسگاه بود از دست اشرار که شهید شد)&lt;BR&gt;به تاسوکی می رویم!به ان شب کذایی که در ان به فرمانده پاسگاه ۱۵۰ میلیون تومان پول دادند که مه می خواهیم مواد رد کنیم ... &lt;BR&gt;در ان اتفاق هم یک پاسگاه نیروی انتظامی به شیوه ای عجیب با قبول مبالغ گزاف رشوه موجب پدید امدین یکی از بزرگترین حوادث تروریستی تاریخ بعد از انقلاب شد!&lt;BR&gt;اما مدت کمی بعد از ان اتفاق یک کاریکاتور عجیب باعث شد تمام نگاههای مردم از شرق به شمال غرب بگردد! برگزاری تظاهرات های بزرگ٬تعطیلی یک روزنامه دولتی٬بازداشت سردبیر و طراح٬از همه عجیب تر درخواست اعدام طراح کاریکاتور...!&lt;BR&gt;تمام این اتفاقات فقط برای یک کاریکاتور ساده!در حالی که تمام این افراد که اینچنین تظاهرات کردند حتی یک تظاهرات کوچک برای ادعای های دائمی امارات برگزار نمی کنند!حتی یک اعتراض به میراث فرهنگی نمی شود که چرا کتیبه تاریخی در خارک نابود شد!چرا خلیج همیشگی فارس را خلیج عربی نامیده اید و ...!حتی نتوانستیم یک میلیون امضا جمع کنیم تا خلیج فارسمان فارس بماند!جالب است!مردم ما به خاطر یک اهانت به شاخه پرنده های باغ را می کشند اما قطع ریشه را به راحتی با سکوت جواب می دهند!!!&lt;BR&gt;از بحث پرت نشویم!&lt;BR&gt;این بار هم دقیقا همان اتفاق روی داد منتها با ورژن دیگری!&lt;BR&gt;در این اتفاق هم کم کم مردم از خودشان می پرسیدند پس این ارنولد های &quot;&lt;U&gt;خواب و بیدار&lt;/U&gt;&quot;و کماندو های&quot;&lt;U&gt;بی صدا فریاد کن&lt;/U&gt;&quot; کجایند که روز روشن ۱۶ سرباز و افسر این مملکت را می دزدند و به ان سوی مرز می برند؟&lt;BR&gt;بیاییم با مردم صادق باشیم!بحث سر اهم و مهم است!&lt;BR&gt;تمام بحث ها و تظاهرات اخیر صرفا یک دلیل داشت!&lt;BR&gt;همانگونه که سر جریان کاریکاتور هم یک دلیل بیشتر نداشت!&lt;BR&gt;اصولا بحث سر مفاسد هست اما نه ان مفاسدی که شما فرمودید!بحث سر دمل چرکینی است که در شرق کشور درحال رشد است و هیچ کس را یارای نیشتر زدن به ان نیست.&lt;BR&gt;مردم کم کم این سوال اساسی برایشان پیش می اید که چرا نیروی انتظامی که ارنولدهایش مانکن های بدحجاب را می گیرند و جوجه فکلی های گوگوری مگوری را که جانشان نوک دماغشان گیرکرده است را بازداشت می کنند! چرا حریف یک  بچه ی ۲۳-۲۴ ساله که تا دیروز به دلیل سی دی فروشی تحت تعقیب بود نمی شوند که ۱۶ تا ۱۶ تا از افسران و سربازان این مملکت گروگان می گیرد؟این نیروهای زبده سپاه که می خواهند پوزه امریکا را به خاک بمالند کجایند؟یعنی ما از افغانستان هم بدبخت تریم که رسما پاکستان را به حمله نظامی تهدید می کند؟ناگهان این سوالات برای مردم-مخصوصا در مناطق شرقی - ایجاد شد!&lt;BR&gt;نکته انحرافی بازی اینجا بود!&lt;BR&gt;اهم بیان مشکلات شرقی کشور بود و مهم شایعات کوچه بازاری همیشگی !چرا نباید برای ماست مالی کردن حادثه یک راز همگانی فاش شود و شایعات همه جایی در جایی گفته شود!&lt;BR&gt;جواب سوال شما که پرسیده بودید چرا بعد از یک ماه این خبر منتشر شد انی نیست که جنابعالی فرموده بودید اقای شریعتمداری!این است که من می گویم!&lt;BR&gt;می بایست جریان سراوان به صورتی ماست مالی شود!چون کسی نتوانست جوابی به سوال مردم داده شود صورت مسئله پاک شد!&lt;BR&gt;:&quot;چه کار به شرق دارید؟اقای فلانی خورد و اقای بهمانی برد...&quot;&lt;BR&gt;تمام بحث های اقای پالیز دار را همه ما به نوعی میدانستیم!تمام این شایعات را همه شنیده بودیم و خواهیم شنید!در هر دولت و سیستمی هست!فقط اعلان ان از یک فرد مهم با اعلام اسم کم بود!اتفاق جدیدی روی نداد!&lt;BR&gt;اقای شریعتمداری!&lt;BR&gt;جالب است درست در هیاهوی رسانه ای برای تحویل برادر &lt;STRONG&gt;عبدالمالک ریگی&lt;/STRONG&gt; همه با اعلام می کنند &lt;STRONG&gt;ریگی&lt;/STRONG&gt; به ایران تحویل شد!بله &lt;STRONG&gt;ریگی&lt;/STRONG&gt; به ایران تحویل شد!&lt;BR&gt;اقای سخنگو٬ جناب &lt;STRONG&gt;ریگی&lt;/STRONG&gt; در معرض محاکمه هم هست اما بحث سر این است که این &lt;STRONG&gt;ریگی&lt;/STRONG&gt; ان &lt;STRONG&gt;ریگی&lt;/STRONG&gt; نیست!این بنده خدا جدا از جنایاتی که مرتکب شده است (حادثه دارزن کار این جناب بود) برادر ارنولد است نه خودش!&lt;BR&gt;حالا نکته جالب توجه در مورد حادثه اخیر چیست که بر حسب اتفاق همان دمل چرکینی است که به ان اشاره کردم؟&lt;BR&gt;چرا این درگیری حتی یک مجروح هم نداشته است؟&lt;BR&gt;این چه پاسگاهی است که با ان همه تجهیزات حتی یک تیر هم به سمت دشمن شلیک نمی کند؟&lt;BR&gt;این چه پاسگاهی در مرز است که به راحتی می توان ۱۶ افسر و سرباز ان را دزدید؟این همان دمل چرکینی است که من گفتم!&lt;BR&gt;ایا ما با همین نیرو ها می خواهیم هارت و پورت های احتمالی امریکا را پاسخ بدهیم؟&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب*الف۱)می دانی چرا گفتم اگر چمران بود اینچنین نمیشد؟چون ماجراهای شرقی کشور ما خیلی خیلی کوچکتر از ماجراهای غربی کشور در اوایل انقلاب است...مردان مرد هم هنوز سلاح را اویزان نکرده اند!جای چمران ها و صیاد شیرازی ها خالیست!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب*الف۱)به شروع بحث های سیاسی برادر کوچکتر خوش امدید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا علی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Jun 2008 21:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baradarekoochektar&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>baradarekoochektar</dc:creator>
<guid>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی سلام</title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;یاد قدیم تر ها بخیر...&lt;BR&gt;حوصله داشتیم!&lt;BR&gt;نه...نه اینکه نتوانم بگردم!&lt;BR&gt;نه اصل سر این است که حوصله اش را ندارم!&lt;BR&gt;اصل سر این است که دیگر کم کم دارم بالا می اورم!&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;یادت هست سر ترقه بازی یک احمق در یک ورزشگاه چه داد و هواری به راه افتاد!&lt;BR&gt;یادتان هست وقتی از ان تیم کذا ۶ امتیاز کم کردند چقدر سر مدیرعامل سابقش داد زدند؟&lt;BR&gt;یادتان هست ان سرباز چطور طلبکارانه حرف می زد؟:&quot;من چشم داشتم امدم...باید چشمم را پس بدهید!&quot;یادتان هست...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;برنامه هر روز صبح من این است...&lt;BR&gt; هر روز صبح بالای سرم را می گردم ببینم شاخ که ندارم!&lt;BR&gt;از شما چه پنهان دستی هم به پشتم می کشم شاید دم در اورده ام!&lt;BR&gt;جلوی اینه هم به خودم خیره می شوم...نکند شبیه اشباح شده باشم و غیر قابل دیدن!&lt;BR&gt;محض احتیاط محکم خودم رابه دیوار می زنم تا هم مطمئن شوم زنده ام!هم مطمئن شوم روح نیستم!&lt;BR&gt;به رفقای هم شهری هم گفته ام همین کار را بکنند!شاید انها به نتیجه ای برسند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;میدانی اگر ۱۶ نفر از یک ده با هم تصادف کنند چه می شود؟&lt;BR&gt;می دانی اگر ۱۶ گاو!از یک گاوداری ربوده شوند چقدر داد و هوار خواهد شد؟&lt;BR&gt;می دانی اگر ۱۶ دختر بد حجاب در تهران گرفه شوند چه بی دادی به راه خواهد افتاد؟&lt;BR&gt;می دانی اگر ۱۶ کودک از یک مهد کودک تظاهرات بکنند بر ضد سیگار عده ای خودکشی خواهند کرد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی...خبر داری۱۶ سرباز را روز روشن از یک پاسگاه نیروی انتظامی در سراوان دزدیده اند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;ب*الف۱)ا&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://tabnak.ir/pages/?cid=12397&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;این&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; و &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://tabnak.ir/pages/?cid=12252&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;این&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; و &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8703240687&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;این&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; و &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8703270758&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;این&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; اخبار را بخوانید...بخندید! ما گریه می کنیم...&lt;BR&gt;ب*الف۲)بی ادب نیستم که سلام نکنم!اما این پست سلام نداشت...! درست مثل سوره توبه&lt;BR&gt;یا علی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Jun 2008 17:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baradarekoochektar&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>baradarekoochektar</dc:creator>
<guid>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>سلام....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خاطرات پدر و مادر مال گذشته اند...&lt;BR&gt;تو باید رو به اینده ای که می سازی قدم برداری...&lt;BR&gt;تو باید زخم های بابا و مامان را به فراموشی بسپاری...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اری...&lt;BR&gt;فراموش کن بابا چقدر خون دل خورد تا بابای تو شد&lt;BR&gt;فراموش کن پدرت برای هر ثانیه با تو بودن چه زجر ها کشید&lt;BR&gt;فراموش کن مادرت چه نذرها که برای رسیدن به این روز ها نکرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این قانون است&lt;BR&gt;دیروز مال ما بود...&lt;BR&gt;امروز مال ما و تو...&lt;BR&gt;فردا فقط مال تو...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به یاد داشته باش...&lt;BR&gt;همیشه خدایی هست!&lt;BR&gt;خدایی که حق را به حق دار می دهد!&lt;BR&gt;و خدایی که نه مسافران را در کویر و نه رفیقان عشق را تنها نمی گذارد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بابایی من!&lt;BR&gt;روزی خواهی خواند که چه روز ها بر بابا گذشت تا بر مامان سخت نگذرد!&lt;BR&gt;روزی این نوشته ها را خواهی خواند که گرد پیری بر سر پدر و مادرت نشسته است!&lt;BR&gt;روزی خواهی خواند که بابا و مامان جنگیدند تا &quot;من&quot;و &quot;تو&quot; شان &quot;ما&quot; شود و &quot;من ِ او&quot;شان تو شوی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرزندم&lt;BR&gt;تا تو هم رفیق عشقت را بیابی &lt;BR&gt;روزی من و مادرت تو را به خدا خواهیم سپرد&lt;BR&gt; یا همسفربا کویری بیابی تا در تنهایی هایت مونست باشد!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب*الف۱)بخشید که دیر شد ! الان که این پست رو می خونین دلیل این تاخیر خیلی زیاد رو می فهمین!&lt;BR&gt;ب*الف۲)دوستی میگفت:&quot;زود احساس پیری کردی!همش ۲۳ سالته!&quot;گفتم:&quot;بچه یعنی برید کنار تاریخ انقضاتون گذشت!!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا علی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 May 2008 18:23:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baradarekoochektar&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>baradarekoochektar</dc:creator>
<guid>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازی</title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>اقا بازی بازی است دیگر!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینم یک جور بازی است که به ان دعوت شده ایم!توسط برادر عزیز و  مهربانمان &lt;A href=&quot;http://4baagh.blogfa.com&quot;&gt;اقا جواد!&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باید کتابهای نیم خوانده را معرفی کنیم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اولینش تهوع است !کار ژان پل سارتر از ان کتابهایی که پدر ادم در می اید تا تمامش کند از ان کتابهای توپ که باید کتابخوان باشی تا تمامش کنی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دومین کتاب هم کتا بخلبان جنگی است اثر انتوان دو سنت اگزوپری...معرکه است...متنی رسا و راحت و خیلی خیلی زیبا!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سومینش هم کتاب نوشته های تنهایی است اثر دکتر شریعتی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازی بازی است...این هم یکی از ان بازی های با حال بود!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب*الف۱)دعوت می نماییم از استاد &lt;A href=&quot;http://www.khateratam-dar-karam.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;انوری ثانی&lt;/A&gt;!و استاد &lt;A href=&quot;http://jomok.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;م پسر خاله&lt;/A&gt; به این بازی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا علی مدد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Mar 2008 09:17:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baradarekoochektar&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>baradarekoochektar</dc:creator>
<guid>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماموریت</title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>این کار ، کار تو بود!&lt;BR&gt;با اثر انگشت یا بی اثر انگشت&lt;BR&gt;با شاهدزنده یا با دکتر سیستانی مرده!&lt;BR&gt;با مدارک امضا شده یا با دستورات شفاهی!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا فرض کن بوی سیربود...&lt;BR&gt;یا بوی بادام تلخ&lt;BR&gt;یا به قول بنده خدایی :&quot;بوی باقالی&quot;&lt;BR&gt;اصلا فرض کن بو نمی دهد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;فرض کن با هواپیما های سمپاش المانی امدند!&lt;BR&gt;یا با گلوله هایی که از توپهای یوگسلاوی شلیک شده بودند!&lt;BR&gt;یا هلی کوپتر های بل ۲۱۴ امرکایی&lt;BR&gt;یا موشک های کاتیوشای روسی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;فرض کن از تولیدات کارخانه سامره بودند&lt;BR&gt;یا از محصولات کارخانه اربیل&lt;BR&gt;یا هنر کارخانه سید صادق!&lt;BR&gt;یا واردات مستقیم از بلژیک...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرض کن متخصصین روس به تو کمک کردند&lt;BR&gt;یا کار شناسان المانی&lt;BR&gt;یا ژنرال های اسرائیلی&lt;BR&gt;یا اساتید مصری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهم ماموریت تو بود که انجام شد!&lt;BR&gt;حلبچه از هر موجود زنده ای پاک شد!&lt;BR&gt;تا کنت تیمرمن هم در کتاب سوداگری مرگ به جنایت تو نگاه نکند و بگوید:&quot;ایرانیان از تصاویر این عملیات حداکثر استفاده تبلیغاتی را کردند...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا جهانیان بدانند تو انسان نیستی!&lt;BR&gt;گرگ هم نیستی!هیولا هم نیستی!&lt;BR&gt;تو نوع جدیدی از موجوداتی:&lt;BR&gt;(پستانداران...مهره داران...ابزیان...&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;صدامیان...)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر کدام که بودند دهها هزار رزمنده ایرانی و صدها هزار زن و بچه کرد روی پلی به نازکی مو و تیزی شمشیر با تو ملاقات خواهند کرد....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب*الف۱)صبر کردم تا الان که بتوانم یک اپ اساسی بکنم که شد این!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب*الف۲):&quot;بوی سیره...نه بوی بادوم تلخه...&quot;&lt;BR&gt;             :&quot;گور پدر بو ها....ماسک نداریم!چفیه اب بزنید...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا علی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Mar 2008 17:08:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baradarekoochektar&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>baradarekoochektar</dc:creator>
<guid>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب*الف۱)مال تو...همه اش...تمام این جملات عاشقانه که در قلم و این فضای کوچک نمی گنجند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب*الف۲)یا علی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 Feb 2008 16:25:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baradarekoochektar&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>baradarekoochektar</dc:creator>
<guid>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زمان</title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امروز...&lt;BR&gt;دیروز...&lt;BR&gt;فردا...&lt;BR&gt;روز هایی درست مثل هر روز!روزهایی که می ایند و می روند و این ماییم که جا می مانیم...این ماییم که حسرت رفتنشان را می خوریم.&lt;BR&gt;نه غصه خوردن! نه شادی! نه دفن عزیزان نه حتی بارندگی ها و سرمای بی حد و حصر اخیر هیچ کدام باعث نمی شوند خورشید برای رسیدن به مقصد همیشگی اش تلاش نکند!هیچ کدام سدی در برابر این غول متحرک نیستند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هیچ کدام نمی توانند مانع طلوع خورشید فردا شوند...&lt;BR&gt;هیچ کدام نمی توانند امروز ما را به فردا بدل نکنند...&lt;BR&gt;هیچ کدام نمی توانند مانع گذر عمر ما شوند...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما ما حقیقت اساسی را گم کرده ایم!حقیقتی که باید انرا بفهمیم و به دقت انرا تحلیل و ارزیابی کنیم!چرا خیلی ها نمی ترسند و حسرت گذشته را نمی خورند؟جواب سوال خیلی ساده است:&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;زمان در حرکت نیست!این ماییم که می گذریم...اما در مسیری اشتباه!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ب*الف)نداریم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یا علی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 31 Jan 2008 13:41:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baradarekoochektar&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>baradarekoochektar</dc:creator>
<guid>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرچم سرخ</title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ان مرد امد...&lt;BR&gt;ان مرد با یارانش امد...&lt;BR&gt;ان مرد بایارانش از مکه امد...&lt;BR&gt;ان مرد با یارانی با بوی گل یاس از مکه امد &lt;BR&gt;ان مرد با یارانی با بوی گل یاس از سمت خورشید امد&lt;BR&gt;ان مرد روزی که خورشید هم به ستوه امده بود با یارانش از مکه امد...&lt;BR&gt;اری...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;ان مرد امد...یعنی هنوز نیامده است اما به زودی خواهد امد...!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;********&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;ای انانی که به پرچم سرخ می خندید!&lt;BR&gt;شما بیشتر از امید ما به او از او می ترسید...&lt;BR&gt;شما بهتر از هر کسی می دانید که ان مرد می اید...&lt;BR&gt;شما بیشتر از تلاش ما برای امدنش برای نیامدنش تلاش می کنید...&lt;BR&gt;اری...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;گرچه باورش سخت است اما شما بیشتر از ما به امدن او مطمئنید...!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;IMG alt=&quot;دقت کن...پرچم سرخ همه جا هست&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.al-shia.com/image/far/atabat/5/l/111.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;*******&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;هنوز ما خار در گلو و استخوان در چشم منتظریم...&lt;BR&gt;هنوز ان پرچم سرخ را بر بالای گنبد زرد نگاه داشته اند...&lt;BR&gt;اری...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;این سالهای حرام هنوز هم که هنوز است ادامه دارند...!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;*******&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;و او در راه است...&lt;BR&gt;ان مرد روزی مکه خواهد امد...&lt;BR&gt;شال زرد را به گردن خواهد اویخت...&lt;BR&gt;و ان پرچم سرخ را از بالای ان گنبد زرد خواهد کند...&lt;BR&gt;و درد خار و استخوان در گلو و چشم تمام خواهد شد...&lt;BR&gt;و ان مرد است و شمشیر است و یارانی با بوی یاس و حلقوم شما...&lt;BR&gt;اری...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;فرزند شهید تشنه دشت کربلا روزی به سراغ فرزندان قاتل پدرش خواهد امد...!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب*الف۱)رفتید هیئت ما را از دعای خیر فراموش نکنید ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب*الف۲)یا حسین...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا علی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Jan 2008 14:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baradarekoochektar&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>baradarekoochektar</dc:creator>
<guid>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گریه</title>
<link>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;انگار همین پارسال بود که حاج اقا علی زاده تازه از حج امده بود.&lt;BR&gt;می گفت:&quot;داشتیم می امدیم که دیدم یک جوانی دارد گریه می کند!پرسیدم :&quot;بار اولت است امده ای حج؟&quot;&lt;BR&gt;گفت:&quot;اره...&quot;&lt;BR&gt;گفتم:&quot;ایشالله بازم می ای...خونه خدا تو دله حالا اگر قسمت شد بازم می ای این خونه رو هم می بینی&quot;&lt;BR&gt;گفت:&quot;اتفاقا چون می دونم خونه خدا تو دله اصلا واسه از اینجا رفتن ناراحت نیستم و اصلا واسه اون گریه نمی کنم!!اما واسه این ناراحتم که می دونم تمام حجاج تو حج یک بار امام زمان رو می بینن می خوام بدونم کدوم یکی از این چندین میلیون نفری که دیدم امام زمان(عج) بوده......دوست دارم بتونم یه بار دیگه بیام حج که بتونم بازم امام زمان رو ببینم...حتی اگر نشناسمش...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حاجب که داشت این حرف رو می زد مثل ابر بهار گریه می کرد و می گفت:&quot;من خودم تا حالا ۲۰-۲۵ تا کاروان رو تو حج مدیریت کردم اما هیچ بار به این فکر نکرده بودم که یکی از این دهها میلیون نفری که میاد حج امام زمانه...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;********&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ب*الف۱)میگن:&quot;وقتی حاجی رو میبینید برای اولین بار اول چشم اش رو ببوسید...با اون چشم ها امام زمان رو دیده...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ب*الف۲)حج تمام حجاج بیت الله الحرام قبول...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یا علی&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Jan 2008 13:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baradarekoochektar&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>baradarekoochektar</dc:creator>
<guid>http://baradarekoochektar.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
