سلام
دیگرهیئت علی اصغر میاندار ندارد...
دیگردر اوج خستگی نمی زند زیر اواز...
دیگر بین نماز مغرب و عشا قران نمی اورد...
حتی میان نماز مغرب و عشا هم اذان نمی گوید...
"حمید کاظمی" را می گویم همان که وقتی با مشت گردو ها را برای مراسمی می شکست گفتم:"حمید دستت..."خندید:"اگر به درد شکستن گردو برای امام حسین نخوره همون بهتر که بشکنه...."
*****
علی اس ام اس می زند:"از مسجد علی چه خبر؟"
می خواستی چه خبر باشد علی جان؟
دیوانه ای قصد بهشت کرده از مسیر جهنم!
دیوانه ای در نماز به ابن ملجم اقتدا کرده!
دیوانه ای دلش برای خلیفه دوم تنگ شده!
دیوانه ای درست بغل یک کافر(!!!) ۱۵ ساله خودش را منفجر کرده! مستقیم بهشت...
*****
هیچ کس گوشی را بر نمی دارد!
مادرم فقط یک جمله می گوید:"من زنده ام و سالم"نه سلامی نه خداحافظی...
مهدی گریه می کند:"حمید...حمید کاظمی..."
ساعتی بعد دوباره تماسم با مادرم بر قرار می شود..
:"از رفقات کسی شهید نشده فقط حمید کاظمی بود...که نیست!"
:"چه فرقی می کند؟بیست و پنج نفر همه رفقایم هستند"
*****
دوستی می گفت:"اینجا...مسجد علی٬ یه تکه از بهشته...باور کن"
حالا باورم شده که راست می گفت...
شهادتگاه ۲۵ عاشق...
مگر می شود بهشت نباشد؟
حالا او نیست...یعنی هست اما دیده نمی شود...اصلا گور پدر این حرفها...او هم پرید...
***********
سلام...
یک بار مسجد را با خاک یکسان کردند و خدا را گواه می گیرم صبحش نماز را مثل همیشه بر گزار کردیم
این بار تمام مسجد به خون شهدا مطهر شد...نماز در بهشت لذتی دارد که نگو و نپرس...
ب*الف)از تنها رفیقی که مرا یادش بود"علی اقا منصور سمایی"ممنونم که در اوج ناراحتی یادم کرد...
یا علی...یا علی...تو هنوز هم مظلوم ترین مخلوق خدایی...
