تبليغاتX
وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها..***مثل هميشه آخر حرفم...و حرف آخرم را... با بغض مي خورم...***عمري است...لبخند هاي لاغر خود را...در دل ذخيره مي كنم: باشد براي روز مبادا...*** اما...در صفحه هاي تقويم...روزي به نام مبادا نيست...*** آن روز هر چه باشد...روزي شبيه ديروز...روزي شبيه فردا...روزي درست مثل همين روزهاي ماست...اما كسي چه مي داند؟...شايد...امروز نيز روز مبادا باشد...***وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها...*** هر روز بي تو روز مباداست************* نوشته های یک برادر کوچکتر - بوی عید

نوشته های یک برادر کوچکتر

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند.............به اسمان رود و کار افتاب کند

سلام

هوا را بو بکش!
چه بوی جالبی می اید!
درست روزهای اخر اسفند که می شود همین بو می اید!
مدتی است نزدیکی های عید همین بو را استشمام می کنم!
درست از وقتی فهمیدم خون شهدا از خون دیگران رنگین تر است!
درست از سه سال پیش که فهمیدم خون شهدا مظلوم بر زمین می ریزد!
درست از وقتی تاسوکی  یک محل بین راهی به یک ایستگاه خونین تبدیل شد!

درست از روزی که اقا محسن سرگزی و حسین ذوالفقاری رفتند و دیگر نیامدند...

ب*الف۱)عیدتان پیشاپیش مبارک

ب*الف۲)۳ سال گذشت ...

یا علی مدد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 10:34  توسط داداش کوچولو  |