تبليغاتX
وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها..***مثل هميشه آخر حرفم...و حرف آخرم را... با بغض مي خورم...***عمري است...لبخند هاي لاغر خود را...در دل ذخيره مي كنم: باشد براي روز مبادا...*** اما...در صفحه هاي تقويم...روزي به نام مبادا نيست...*** آن روز هر چه باشد...روزي شبيه ديروز...روزي شبيه فردا...روزي درست مثل همين روزهاي ماست...اما كسي چه مي داند؟...شايد...امروز نيز روز مبادا باشد...***وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها...*** هر روز بي تو روز مباداست************* نوشته های یک برادر کوچکتر

نوشته های یک برادر کوچکتر

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند.............به اسمان رود و کار افتاب کند

سلام

انگار همین پارسال بود که حاج اقا علی زاده تازه از حج امده بود.
می گفت:"داشتیم می امدیم که دیدم یک جوانی دارد گریه می کند!پرسیدم :"بار اولت است امده ای حج؟"
گفت:"اره..."
گفتم:"ایشالله بازم می ای...خونه خدا تو دله حالا اگر قسمت شد بازم می ای این خونه رو هم می بینی"
گفت:"اتفاقا چون می دونم خونه خدا تو دله اصلا واسه از اینجا رفتن ناراحت نیستم و اصلا واسه اون گریه نمی کنم!!اما واسه این ناراحتم که می دونم تمام حجاج تو حج یک بار امام زمان رو می بینن می خوام بدونم کدوم یکی از این چندین میلیون نفری که دیدم امام زمان(عج) بوده......دوست دارم بتونم یه بار دیگه بیام حج که بتونم بازم امام زمان رو ببینم...حتی اگر نشناسمش..."

حاجب که داشت این حرف رو می زد مثل ابر بهار گریه می کرد و می گفت:"من خودم تا حالا ۲۰-۲۵ تا کاروان رو تو حج مدیریت کردم اما هیچ بار به این فکر نکرده بودم که یکی از این دهها میلیون نفری که میاد حج امام زمانه..."

********

ب*الف۱)میگن:"وقتی حاجی رو میبینید برای اولین بار اول چشم اش رو ببوسید...با اون چشم ها امام زمان رو دیده..."

ب*الف۲)حج تمام حجاج بیت الله الحرام قبول...

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 16:37  توسط داداش کوچولو  |