تبليغاتX
وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها..***مثل هميشه آخر حرفم...و حرف آخرم را... با بغض مي خورم...***عمري است...لبخند هاي لاغر خود را...در دل ذخيره مي كنم: باشد براي روز مبادا...*** اما...در صفحه هاي تقويم...روزي به نام مبادا نيست...*** آن روز هر چه باشد...روزي شبيه ديروز...روزي شبيه فردا...روزي درست مثل همين روزهاي ماست...اما كسي چه مي داند؟...شايد...امروز نيز روز مبادا باشد...***وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها...*** هر روز بي تو روز مباداست************* نوشته های یک برادر کوچکتر

نوشته های یک برادر کوچکتر

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند.............به اسمان رود و کار افتاب کند

النکاح سنتی...فمن رغب من سنتی فلیس منی....

:"اقای برادر کوچکتر ایا من وکیلم شما را به عقد دائم دوشیزهء مکرمه رفیق عشق در بیاورم؟"

:"بله..."

:"سرکار خانم رفیق عشق ایا من وکیلم شما را به عقد دائم اقای برادر کوچکتر در بیاورم؟"

:"بله..."

یا علی گفتیم و عشق اغاز شد...در حضور ثامن الحجج...به همین راحتی...

.

.

.

.

.

ب*الف۱) جای پدرهایمان خالی...

ب*الف۲) دویدیم و دویدیم...به اخرش رسیدیم...

ب*الف۳) چقدر دوست دارم دوباره این پست را بخوانم

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 14:37  توسط داداش کوچولو  |