این به روز کردن را تقدیم می کنم به شهید بزرگی که ...اصلا من کوچکتر از انم که چمران را توصیف کنم.... شاید بهتر همان باشد که برگ سبز ِ در ویشیمان را تقدیم روح بزرگ مرد جبهه ها کنیم...

************************************************
یک تک تیر انداز ایرانی که دست بر قضا عربی اش هم خوب بود اشک عراقی ها را در اورده بود...!در بیست متری خاکریز عراقی ها موضع گرفته بود و ...
******
ـــ:"یاسر کجایی؟"
ـــ":اینجا..."
ترق...ـــ:"برو پایین...خدا رحمتت کنه!"![]()
ـــ:"حمید بگیر..."
ـــ:"چی رو...؟"
ـــ:"اینو..."
ترق... ـــ:"سلام منو هم به یزید برسون"![]()
ـــ:"ار پی جی زن بیا..."
ـــ:"کجا؟"
ـــ:اینجا!"
ترق...:"خدا بیامرزدتت!"![]()
.....
*****
کم کم تعداد اجساد عراقی که به این دام می افتادند زیاد شد...یکی از عراقی ها کمی فکر کرد و تصمیمی گرفت ! با یک قناسه رفت بالای خاکریز...
******
ـــ:"تک تیر انداز ایرانی کیه؟"
خبری نشد![]()
ـــ:"حسین..."![]()
ـــ:"حسن..."![]()
ـــ:"علی..."![]()
هیچ کدام جواب نداشت...
هر چه اسم فارسی بلد بود ردیف کرد ولی نتیجه نداشت..![]()
تک تیر انداز عراقی که دمق شده بود رفت پایین نشست که ناگهان صدایی امد:"کی با من کار داشت...بیاد کارش دارم!؟"
تک تیر انداز شاد شد و با خوشحالی دوید بالا:"من...من..."
ترق :"عزراییل پایین خاکریز منتظرته!سلام برسون!!"![]()
![]()
![]()
*****
ب*الف۱)این داستان قبلا در بلاگ قبلیم بود...
ب*الف۲)پیرو ب*الف بالایی من این داستان را از کتاب رفاقت به سبک تانک بلند کردم!
ب*الف۳) پیرو ان دوتا "ب*الف" قبلی مدتها خیال می کردم این یک داستان ساختگی و مسخره است... تا اینکه دست تقدیر که نمی خواست ابروی سربازان خمینی کبیر پیش چون منی متزلزل شود دوستی را در برابرم قرار داد که ماجرا را به تفضیل محل...فرد تک تیر انداز(که اصفهانی بود و من الان اسمش یادم نیست)یگان خدمتی تعریف کرد...
ب*الف۴)جالب تر اینکه تعریف می کرد بعد که ان خط به تصرف نیروهای ایرانی در امده بود فرمانده عراقی ها فقط یک درخواست داشت:"ان قناسه چی را که فلان روز...به فلان روش ۲۰-۳۰ تا از نیروهای ما را زد به من نشان بدهید..."و با یک جوان ۱۷ ساله اصفهانی رو برو شد!
ب*الف۵)به مناسبت سالگرد شهادت شهید چمران صلوات و فاتحه یادتت نرود...

یا علی