تبليغاتX
وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها..***مثل هميشه آخر حرفم...و حرف آخرم را... با بغض مي خورم...***عمري است...لبخند هاي لاغر خود را...در دل ذخيره مي كنم: باشد براي روز مبادا...*** اما...در صفحه هاي تقويم...روزي به نام مبادا نيست...*** آن روز هر چه باشد...روزي شبيه ديروز...روزي شبيه فردا...روزي درست مثل همين روزهاي ماست...اما كسي چه مي داند؟...شايد...امروز نيز روز مبادا باشد...***وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها...*** هر روز بي تو روز مباداست************* نوشته های یک برادر کوچکتر

نوشته های یک برادر کوچکتر

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند.............به اسمان رود و کار افتاب کند

دور می زنی و من مات و مبهوت به مانورهایت نگاه می کنم...
********
تو نبودی برادرت بوده!برادرت نبوده پدرت بوده!پدرت نبوده یکی از همقطارهایت بوده ! بلایی به سرت بیاورم که بروی برای رفیقهایت تعریف کنی!یعنی گمان نکنم به انجا برسی...نابودت می کنم!
********
درست که نگاه می کنم همه جا اثار جرمت را می بینم...اثار جرم تو و امثال تو را!چه کسی گفته سلاح شیمیایی نقض حقوق بشر است!تو که بشر نیستی!تو که برای هیچ بشری ارامش نگذاشته ای...
********
هدف می گیرم و می زنم...خونت می پاشد به در و دیوار...همه دنیای کوچکت را خون می پوشاند و من دلم خنک می شود...
********
اما کار اینطور سخت است...باید دست به کار سلاح های شیمیایی شد...اصلا چه عیبی دارد که تو قربانی سلاح شیمیایی شوی؟ مگر بدن من و مادرم و مادر ها و فرزندان دیگر پر از رد تو نیست...چطور تو رحم نداری...ما رحم داشته باشیم؟
********
دلم خنک شد...خنکه خنک...از دیشب تاحالا بغل گوشم وز وز می کردی! تمام دیروز و روز های قبل کارم شده بود اینکه رد نیش های تو را بخارانم و هر کس نگاه می کرد خیال می کرد یک ماه است حمام نرفته ام...

اما زدمت...پشهء پدر سوخته...حالا که زدمت می روم سراغ پشه های بعدی!!!

*******

ب*الف۱) ببخشید بی نمک بود!

ب*الف۲)گاهی اینجوری میشه...از اثرات بی کاری و تعطیلاته!

ب*الف۳)تعطیلاته تابستون....بیگی منو که اومدم....ههههوووووووووررررراااااااااااا

ب*الف۴)منتظر متن های تابستانی برادرتان باشید

نکته:بعد از درخواست های مکرر دوستان مخصوصا اقا جواد عزیز و دیگر عزیزان در اولین پست تابستانی قالب را عوض کردم(حالا سبک تر هست یا نه دوستان خودشون قضاوت کنن)

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 19:10  توسط داداش کوچولو  |