تبليغاتX
وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها..***مثل هميشه آخر حرفم...و حرف آخرم را... با بغض مي خورم...***عمري است...لبخند هاي لاغر خود را...در دل ذخيره مي كنم: باشد براي روز مبادا...*** اما...در صفحه هاي تقويم...روزي به نام مبادا نيست...*** آن روز هر چه باشد...روزي شبيه ديروز...روزي شبيه فردا...روزي درست مثل همين روزهاي ماست...اما كسي چه مي داند؟...شايد...امروز نيز روز مبادا باشد...***وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها...*** هر روز بي تو روز مباداست************* نوشته های یک برادر کوچکتر

نوشته های یک برادر کوچکتر

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند.............به اسمان رود و کار افتاب کند

 برگها...

برگها از درخت می ریزند

دل می کنند

و برای دلخوشی مادر

می رقصند که ما شادیم

اگر چه از تو جدا شدیم مادر

اما شادیم

نگاه به روی زرد ما نکن

نگاه به له شدن ما نکن

نگاه به پلا سیدنمان نکن

نگاه کن که هنوز کنارت هستیم

وهنوز نفس می کشیم چون تو....

تو ای مادر...

نفس می کشی

                                                  ح.ع.مهاجر

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:15  توسط داداش کوچولو 

سلام

مگر قرار است همیشه با فصل های سال جلو برویم...مگر قرار است هر وقت بهار شد ما هم بهار باشیم و هر وقت پاییز شد ما هم دلمان بپلاسد؟ درست در اوج انقلاب بهار دلم هوای پاییز کرده...

پاییز...سلطان بی همتا و همیشگی فصل ها...

ب*الف۱)این از ان شعر هاست که از کنج خرابه های نوشته هایم پیدایش کردم...از انها که می توان نام اثار باستانیی بر انها نهاد....

ب*الف۲)نمی دانم چرا ۲-۳ روز است حرف کم اورده ام...با هر کس که حرف می زنم بعد از ۲-۳ کلمه حرفهایم ته می کشند و منتظر می مانم تا طرف مقابلم(حالا هر کس که هست) ابتکار عمل را به دست بگیرد و حرف بزند...

ب*الف۳)برگ از درخت خسته می شود...پاییز بهانه ای است برای جدایی از کسی که او را پرورد.
خدا کند ما انقدر مرد باشیم که به کسی بگوییم از تو خسته شدیم و پاییز مظلوم را گناهکار نکنیم...

ب*الف۴)شعر بالا با تمام وجود...تقدیم به مادرم...

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:13  توسط داداش کوچولو  |