تبليغاتX
وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها..***مثل هميشه آخر حرفم...و حرف آخرم را... با بغض مي خورم...***عمري است...لبخند هاي لاغر خود را...در دل ذخيره مي كنم: باشد براي روز مبادا...*** اما...در صفحه هاي تقويم...روزي به نام مبادا نيست...*** آن روز هر چه باشد...روزي شبيه ديروز...روزي شبيه فردا...روزي درست مثل همين روزهاي ماست...اما كسي چه مي داند؟...شايد...امروز نيز روز مبادا باشد...***وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها...*** هر روز بي تو روز مباداست************* نوشته های یک برادر کوچکتر

نوشته های یک برادر کوچکتر

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند.............به اسمان رود و کار افتاب کند

سلام

من یک روز است که امده ام و درست یک روز دیگر می روم اما دلم نیامد این ماجرا را که ۲-۳ روز پیش اتفاق افتاد را ننویسم...اگر احیانا به کسی توهینی شد قبلا معذرت می خواهم.....

************************************

محمود توی دفتر دمق و پنچر نشسته!می روم کنارش و می پرسم:"سلام مرد عاشق....شیری یا روباه؟"
نگاهم که می کند می فهمم حتی روباه هم نیست...شکست نخورده...شکسته شده می گوید:"روباه... از اون روباه های دم بریده.."و به تلخی می خندد!

******

یک سالی بود که پی گیر دختر همسایه شان شده بود و حتی قرار مدار هایی هم گذاشته بود.از اول ماجرا نه اما از اواسط ماجرا من را هم در جریان گذاشته بود و از ریز ترین جریانات هم بی خبرم نمی گذاشت. من هم تا جایی که زورم می رسید کمکش می کردم و ....

*****

۲-۳ روز قبل مادرش خیلی فوری خواسته بودش ...گویا جریان مربوط به رویا ـــ همان دختر همسایه شان ـــ بود...او هم به هر فلاکتی بود مرخصی جور کرد و کلی زیر ابروی این و ان را برداشت که بتواند سریع برگردد...انقدر شاد بود که باور کردنی نبود.اخرین لحظه ای که داشت می رفت با امید گفت:"یعنی می شه؟" و من گفتم :"انشاالله...خدا بزرگه..."

*****

ساعت نزدیک ۳ نیمه شب بود که امد داخل مجرد سرا و ارام و بی صدا رفت سر جایش خوابید..فردا صبح که در مدرسه دیدمش پرسیدم شیری یا روباه ....حرفهایش در سرم دنگ دنگ می کرد:"دیروز رویا عقد کرد..با یک اقا مهندس اتو کشیده..."

*****

رویا همسر یک اقا مهندس شده...اقا مهندسی که هر روز ساعت ۹ فقط باید دو ساعت به یک ساختمان سر بزند و بعد سوار ماشین زانتیایش بشود و برگردد خانه...حتی به قول مادرش دستش هم خاکی نمی شود بعد هم ماهی دست کم یک میلیون تومان در امد دارد اوقات فراغتش را هم معمولا اروپا هستند یا دست کم دبی...نه مثل محمود صبح ساعت ۶برود سر کار و از سر صبح تا ۱۲ با نزدیک به ۱۲۰ شاگرد سر و کله بزند بیاید خانه نهاری خورده و نخورده نمازی خوانده و نخوانده دوباره تیر کند سر کلاس و باز با ۱۲۰ شاگرد سر و کله بزندو ساعت ۷ با دست های پر از گچ ...اوقات فراغتش هم همان ۳ ماه کذایی که همیشه می کوبند توی سرش که تعطیل است اما یا مرکز اعصاب تلپ است یا مرکز بیماری های ریوی!وقتی زنگ زدم به پدر رویا تا بگویم چقدر نامرد است گفت:"اقا جان...خودت کلاهتو قاضی کن...دختر به معلم می دی یا مهندس و دکتر؟"

*****

ب*الف۱)مردشور روز معلم راببرد...مردشور ان دو ریال بن کارمندی را ببرد که هر سال روز معلم (که امسال همان را هم ندادند) مردشور تمام این تقدیر های بچه گانه اقایان وزیر و وکیل را ببرد... معلم ها به هیچ کدام از اینها نیاز ندارند ...فقط کمی احترام می خواهیم...باور کنید...

ب*الف۲)بنده در همین جا اعلام می کنم...حاضرم به هر مهندس یا دکتری که بتواند به مدت نیم ساعت در یک کلاس ۲۰ متری با ۴۰ شاگرد که اخرین باز ۱ ماه قبل حمام رفته اند و در دمای ۴۰ درجه دوام بیاورد یک حقوق یک سالم را می دهم...درس دادن و کنترل چنین کلاسی پیش کش...

ب*الف۳)وقتی در محفلی بودم که همه قوم و خویش بودند و داشتند در باره یکی از دختر های فامیل حرف می زدند که گویا مهندسی مکانیک تهران قبول شده بود و مادرش داشت می ترکید از خوشی از قضا یک اقا دکتر هم امده بود خاستگاری حضرت خانم...مادرش وسط جم برای اینکه مرا خرد کند برگشت  پرسید:"شما راستی شغلتون چیه...داماد ما که دکتره...دخترمون هم مهندس" کمی فکر کردم و محکم گفتم:"من حاج خانم؟من نه مهندسم نه دکتر...من دکترپرورم و مهندس ساز...من معلمم..."

ب*الف۴)از تمامی دوستانی که به یادم بودند ممنونم...مخصوصا اقا محسن عزیز اقا جواد ملکوتی عزیز و علی اقا منصور سمایی و دکتر معینی بزرگوار که با اس ام اس یا تلفن به یادم بودند...بر بقیه دوستان هم که ما را قابل دانسته اند و در کامنت دانی مورد لطف قرار داده اند مبارک باشد...

ب*الف۵)ببخشید که این پست هم هول هولکی شد و هم یکم به بعضی افراد برخورد...اما واقعیت همین است...باور کنید...

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:29  توسط داداش کوچولو  |