تبليغاتX
وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها..***مثل هميشه آخر حرفم...و حرف آخرم را... با بغض مي خورم...***عمري است...لبخند هاي لاغر خود را...در دل ذخيره مي كنم: باشد براي روز مبادا...*** اما...در صفحه هاي تقويم...روزي به نام مبادا نيست...*** آن روز هر چه باشد...روزي شبيه ديروز...روزي شبيه فردا...روزي درست مثل همين روزهاي ماست...اما كسي چه مي داند؟...شايد...امروز نيز روز مبادا باشد...***وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها...*** هر روز بي تو روز مباداست************* نوشته های یک برادر کوچکتر

نوشته های یک برادر کوچکتر

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند.............به اسمان رود و کار افتاب کند

سلام

این یک به روز کردن نیست...

*****
حرفها روی دلم گندیدند.
حرفهایی که نگاهشان داشته بودم تا با تو بزنم اما.
حرفهایی که فقط مال تو بودند.
رفتی زیارت...بوی شهدا را گرفتی از دعا فراموشمان نکن...
راستی ان جا را هم نگاه می دارند...شاید ما هم روری مهمان شدیم...انقدر هم بخیل نیستند!
*******
نمی دانم چه حکمتی است هر بار که سال نو می شود من بغض می کنم و چشم می دوزم به عکس گوشه دیوار و ارام می شوم...انگار نه انگار که سالی تحویل شده است و من هم مثل تو حالم "حول" می شود و و تو حالت بهتر می شود و من بوی ماندن و تقن می گیرم...سالی امد و رفت و " این همان زاغ پلید است که بود"
****
حالا من مانده ام و تو و "مایی" که "ما" نشدیم فقط به این دلیل که قسمت نیست! و انهایی که من و تو نبودند و "ما" شدند چون قسمتشان بود ! چه بهانه خوبی!قسمت نبود!
****
گاهی اوقات حالم می گیرد از دست خودم...گیج می شوم در تصمیم گیری هایم ! حسرت می خورم که ای کاش وقتی اقای "ش" هم در دبیرستان و هم در تربیت معلم گلوی خودش را پاره می کرد گوش می دادم تا اکنون هم بتوانم از خودم رفع ابهام کنم...اینده ای که دو طرفش مبهم است و از بدیهیات است که مزه اش به ابهامش است و منی که نه دل و دماغ ریسک کردن دوباره را دارم نه توان جنگیدن با گربه های بیرون کوچه را نه تحمل لولوهای داخل خانه را...این "نمی دانم چه باید بکنم" خودم و "خودت می دانی"تو حالم را به هم می زند...
*****
گاهی اوقات که به گذشته نگاه می کنم و به امروزی که باید فردا بشود و می رود بیخ گذشته ای که روزی اینده ای بود و به لجن کشیده شد ! مطمئن می شوم فردا هم مثل امروزی است که دیروز می ترسیدم از او...
****

ب*الف۱)من که همون اول گفتم این یک بروز کردن نیست...پس الکی تویش دنبال مفهوم و معنی خاصی نباش...این هم یکی از جفنگیاتی است که همیشه می تراود از این مخیلهء بی صاحب مانده ما...یک چیزی تو مایه های جریان سیال فکر ( اگر معنی اش همین باشد) نظر داشتی همان پست قبلی حال بده.

 ب*الف۲)امشب وسط کارتهای سوخته ام یک کارته ته مانده دار(!) پیدا کردم و ناگهان خوشی زد زیر دلم و بعد از قرن و جیرجیرک رفتم وب گردی...! در همین وب گردی ها وب سایت اقای نجف زاده را کشف کردم!!!نظر هم گذاشتم..! حالا اینم سایت اقای کامران نجف زاده  نظر یادتون نره!

ب*الف۳)سال خوبی داشته باشید...

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 6:1  توسط داداش کوچولو