تبليغاتX
وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها..***مثل هميشه آخر حرفم...و حرف آخرم را... با بغض مي خورم...***عمري است...لبخند هاي لاغر خود را...در دل ذخيره مي كنم: باشد براي روز مبادا...*** اما...در صفحه هاي تقويم...روزي به نام مبادا نيست...*** آن روز هر چه باشد...روزي شبيه ديروز...روزي شبيه فردا...روزي درست مثل همين روزهاي ماست...اما كسي چه مي داند؟...شايد...امروز نيز روز مبادا باشد...***وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها...*** هر روز بي تو روز مباداست************* نوشته های یک برادر کوچکتر

نوشته های یک برادر کوچکتر

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند.............به اسمان رود و کار افتاب کند

مي ترسم...

مي ترسم اخرين خواسته ات ديدار با يك روحاني شيعه باشد!

تو را به دار خواهند زد

مي ترسم بخواهي قبل از مرگ شيعه شوي ...
مي ترسم بخواهي قبل از مرگ بگويي اشهد ان علي ولي الله

درست همانجا كه خون بي گناهان را ريختي

درست مثل ايشمن كه قبل از مرگ مي خواست يهودي شود!كه گفت:"قبل از مرگ برايم يك روحاني يهودي بياوريد..."پرسيدند:"چرا؟"گفت :"بگذار يك يهودي ديگر هم بميرد!"

 

اما حتي طناب دار هم نمي تواند داغ دل ما را ارام كند

اما مطمئنم نخواهي توانست...اين نام بزرگ تر از ان است كه بر زبان چون تواي جاري شود!!!
اما...اما نمي دانم شايد ارباب انقدر لطف داشته باشد كه به تو هم امان بدهد...

اري طناب دار هم باباي مرا باز نخواهد گرداند

ب*الف۱) روي عكس ها كمي صبر كنيد...خواندن انها هم خالي از لطف نيست....

ب*الف۲)مرگ تو تنها نشانه ايست...نشانه اي از اين اصل معروف:"هميشه جاني به محل جنايت باز مي گردد"

يا علي

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 12:58  توسط داداش کوچولو  | 

سلام

سلامی به سرخی خون!
به سرخی خون پاسدارانی که جرمشان پاسدار بودن است...
به سرخی خون مردمی که جرمشان انسان بودن است!

سلام...!
سلامی به سفیدی کفن!
به سفیدی کفنی که به دور جنازه های لت و پاره شده برادرانمان می پیچند!
به سفیدی چشم هایی که از گریه قرمز شده اند!

سلام...!
سلامی به غربت خاک!
به غربت خاکی که برادر من در ان ارام خواهد گرفت!
به غربت خاکی که با خون برادر تو گل شد!

سلام...!
سلامی به بی کرانی دریا!
به بیکرانی دریاهای خونی که در جگر من است!
به بیکرانی دریای تابوت هایی که به شهید خانه زاهدان تشییع می شود!

سلام...!
سلامی به مظلومیت نگاه!
به مظلومیت نگاه های کودکانی که پدرانشان امروز رفتند اما نخواهند امد!
به مظلومیت نگاه های مادرانی که فرزندشان جلو چشم شان بزرگ شدند و امروز اسمانی شدند!

*********

ب*الف۱)در انفجار بمب در کنار اتوبوس سرویس پاسداران زاهدان حداقل ۸ تن از ایشان به شهادت رسیدند!(هم اکنون دارم این نوشته رو اصلاح می کنم اخرین امار تلفات...۱۱ نفر!مبارکمان باشد)

ب*الف۲)خبر کشته شدن ۸ امریکایی در اخبار پخش شد و دقیقا مورد تحلیل کارشناسان قرار گرفت!

ب*الف۳)تمام اینها را بی خیال  گوجه فرنگی های شما که گران نشده؟در ترافیک که گیر نکرده اید!

ب*الف۴)به خدا ما هم ادمیم!!!

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:2  توسط داداش کوچولو  | 

سلام

ما نبودیم...یعنی اول نبودیم اما حالا هستیم..

اول هیچ بودیم حالا یک چیزی هستیم...

 حالا بیا کمی فکر کنیم:

اول بودنمان کجا بودیم؟حالا کجاییم؟

مبادا بنا بوده است اول انجا باشیم و الان اینجاییم

مبادا اول ما را جایی گذاشته بودند که ترقی کنیم و ما ترقیده ایم

مبادا بنا بوده است اول ان کارها را بکنیم و حالا این کارها را کرده ایم

*********

اول خودمان را بشناسیم یعنی:

نیاز هایمان را بی تعارف تشخیص بدهیم

توانایی هایمان را بی تعارف تشخیص بدهیم

محدودیت هایمان را هم بی تعارف تشخیص بدهیم

حالا به ترتیب:

هدف هایمان را بر اساس احساس انتخاب کنیم بگذاریم کنار

هدف هایمان را بر اساس عقلمان هم انتخاب کنیم انها را هم بگذاریم کنار

هدف های احساسیمان را با خط کش عقل میزان کنیم ببینیم کدامیک شدنی تر اند

هدفهای عقلی مان را با خط کش احساس میزان کنیم ببینیم کدامیک خواستنی تر اند

۲-۳ هدفی که عقلانی تر اند و ۲-۳ هدفی که خواستنی ترند بگذاریم کنار هم و عقل و احساس را کنار هم بنشانیم خودمان هم بشویم ناظر یک هدف را که هم خواستنی تر است هم عقلانی تر انتخاب کنیم

حالا دیوانه وار به دنبال ان بدویم...

با یک چشم جلو پایمان را نگاه کنیم که در چاه نیفتیم و با یکی هدفمان را که راه را گم نکنیم...

اصلا مهم نیست از اسمان کبوتر اب پز می بارد یا مادر زن عموی دختر خاله همسایه مان برای بار هفتم شوهر کرده جاده تهران فیروز کوه بر اثر بارش شهاب سنگ پخت ندارد...

مهم این است که ما باید به ان هدف برسیم به هر قیمتی به هر زحمتی و در طول هر مدتی که شده

بعد ناگهان همه چیزعوض می شود:

اول بنا بود انجا باشیم الان همان جا هستیم

اول بنا بود ترقی بکنیم حالا مترقی شده ایم

اول بنا بود ان کار را بکنیم حالا همان کار را کرده ایم

پس صبر نکن...همین الان دست بگذاریم روی زانو (من می گذارم روی دسته عصا چون زانوم درد می کنه!) و الهی از ما حرکت از تو برکت...

ب*الف های ویژه متن!!!

ب*الف۱)هواسمان باشد در کجا دنبال چه می گردییم (ز رود خرد ماهی خرد خیزد ....نهنگ ان به که از دریا گریزد)

ب*الف۲)تمام تلاشمان را بکنیم اگر نشد حداقل از خودمان شاکی نیستیم که اگر قله اورست را فتح می کردیم شاید می شد

ب*الف۳)ببینیم برای چه هدفی چه چیزهایی را خرج می کنیم! برای یک پر مگس گینه ای نباید همه چیز را به باد فنا داد اما برای یک یاقوت نایاب مشهدی می شود جان را هم فدا کرد!!!

ب*الف۴)دیر شده وجود ندارد همین الان هم که جلو ضرر را بگیریم می توانیم نفع کنیم!!! اول جلو ضرر بیشتر را می گیریم بعد از دست رفته ها باز پس می گیریم بعد شروع به پیشروی جدی تر می کنیم! درست مثل زمان جنگ!تثبیت متجاوز اخراج متجاوز تنیبیه متجاوز


ب*الف های کلی!!!

ب*الف۱)این پست اینجوری شد...ببخشید همش تقصیر همین علی کویرزاد است که ان کتاب را داد به من و دیشب ۴-۵ ساعت با من حرف زد

ب*الف۲)الکی دنبال کتابهای نمی دانم (قلی مراد کشکبصابیان) و( جک جردن باقالیان) و دیگر بقالهای دکاندار صنف (موفقیت) نرویم مهم ترین حرف این است:

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید..................معشوق همین جاست بیایید بیایید

ب*الف۳)دست روی زانو(یا روی عصا )...یک !دو!سه!یاعلی مدد

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 17:57  توسط داداش کوچولو  |