اولا عیدتان مبارک نماز روزه هایتان قبول درگاه حق تعالی مارا هم دعا کنید اما التماس دعا نکنید که اگر قرار بود دعایمان بگیرد برای خودمان می گرفت!
ثانیا ببخشید نبودیم و بعد از این هم نخواهیم بود...این به روز کردن هم فقط و فقط یک دلیل دارد و انهم دیدار با بانوست که مرا ناچار کرد عهد قدیمی را اجرا کنم و این شعر حافظ را بگذارم در وب...شعری که ماجرایش از خودش خواندنی تر است...هر کس می خواهد بداند ماجرا از چه قرار است از رهگذر بپرسد!!!
ثالثا این اخرین به روز کردن برادر کوچکترتان است....شاید وب دیگری بزنم اما برای این بلاگ این اخرینش است....برای اخرین بار .............
ب*الف۱)همیشه اولین دیدار سخت ترین دیداره...نه؟مخصوصا اگر در حضور فرزند امام موسی کاظم (ع)باشد...
ب*الف۲)یادم هست اقای قرائتی تعریف می کرد(حالا یا خودشان یا یکی از علما) یک بار اسمش را یادش رفته است...من هم در حساس ترین لحظه ای که باید یادم می بود لالایی هر شب غربتم را فراموش کردم اما الان نوشتم ...
ب*الف۳)در کتاب حکایتها و روایتها که مربوط به خاطرات شهید مطهری(ره) است. ایشان از قول راوی نقل می کنند که معشوقه شهریار بعد از سالها به دیدنش می رود و شهریار جواب به او رد می دهد...جواب شهریار زیباست:"من انقدر به عشق تو عادت کرده ام و با ان مانوسم که خودت را از یاد برده ام"
ب*الف۴)خدا هیچ کس را شرمنده مادرش نکند...هیچ کس را...
ب*الف۵)برای اخرین بار ...یا علی
یا علی