نمایش نامه غصه ها و قصه ها
پرده اول:
روز پنج شنبه اولین روز بعد از حادثه است و بجز تعداد شهدا همه دارند در باره تعداد و شغل گروگان ها حرف می زننداز ۷ نفر تا۱۲نفر. تقریبا همه معتقدند باید قید زنده بازگشتن گروگان ها را زد سابقه این گونه ملیاتهای تروریستس نشان می دهد گروگان ها بازگشتی ندارند...اما با فیلمی که الجزیره پخش می کند ورق بر می گردد...بچه ها زنده اند... و سالم اما باید چند تا تروریست ازاد شوند تا انها باز گردند.
پرده دوم:
خبر های ضد و نقیض از فیلم الجزیره می رسد و هر کس چیزی می گوید!اما ناگهان نیمه شب سی دی هایی به خانه مردم پرت می شوند ــــ بازی سی دی اندازی با انداختن دیگر سی دی ها و مخصوصا سی دی غسالخانه داغ می شود و می شود نقل محافل ــــ حالا همه می دانند که چه گفته و اسرا دقیقا کی هستند...در سمت دیگر: سایت ها ـــ از جمله بازتاب ـــو افرادی که اگر شهدا معجزه نداشته باشند برایشان معجزه تولید می کنند یکی از اخرین پست های وبلاگ رضا را دست می گیرند و از پیش گویی شهادتش می گویند و لوازم و مایحتاج مراسم ۷ و چهلش را اماده می کنند!(سلامتی روح اقا رضا(!)الفاتحه مع الدکتر!!!)
پرده سوم
ماجرای تبادل که از همان اول هم بوی واقعیت نمی داد و جدی به نظر نمی رسید اما الان بحث پول پیش امده یک عدد ۹ رقمی سیصد و پنجاه میلیون تومان ناقابل ! دولت می گوید ندهید اما زندگی برادر و پدر و فرزند بیشتر از این حرفها می ارزد...در همین میان و در حالی که ماجرای دارزین هم روی داده است و همه انتظار بر خورد با نا امنی ها را دارند ماجرای یک کلمه ء ۴ حرفی در یک کاریکاتور پیش می اید و نگاه ها از جان ۲۲ نفرانسان که اکثرا مسئول بوده اند در یک محل و ۱۲ نفر در محلی دیگر و سرنوشت ۷ نفر دیگر به یک کلمهء "نمنه" می چرخد ناگهان همه در باره وقایع شرق می گویند"نمنه"!!! ..دعوا از خون انسانها به لحاف ملا ختم می شود!!!
پرده چهارم
چون قید مبادله با انسان زده شده است بحث پول جدی تر می شود وچند نفر از گزوگان ها با پرداخت ان مبلغ ناقابل و نه رقمی ازاد می شوند اما هنوز عده ای از دوستان و همشهریان مهمان امیرالمومنین (!)اند.انها که امده اند از بحث های داغ اقا رضا با امیرالمومنین(!) حکایت می کنند.اقا رضا در تماس با برادرش از طول مذاکرات گله می کند و با تلخند می گوید:«این چه مذاکره ایه که اینهمه طول کشیده»
پرده پنجم:
این اواخر که با علی که حرف می زنم بوی امید در حرفها نیست...منبع غیر موثق من از شهادت رضا می گوید و علی هم که در مراسم اعتکاف با دوستان جدید اشنا شده امیدی ندارد:«اقای" الف"می گفت بعیده زنده باشه...احتمالش به ۱۰ درصد هم نمی رسه!»امید ها دارند کم کم به صفر می رسند.
پرده ششم
از ۲ روز قبل زمزمه های ازادی به گوش می رسند.تا اینکه دیشب خبر ازادی اقا رضا و یکی دیگر از گروگان ها از ۲۰:۳۰ پخش می شود.سریع زنگ می زنم به علی و قبل از دادن خبر قول یک شیرینی اساسی را می گیرم بعد خبر رامی گویم. اساسآ کیف می کند:«این از برکات اعتکاف امساله شک نکن...به خدا همه می گفتن واسه ازادی رضا دعا کنین..پارسال اینجا بود..امسال جاش خالیه...»و دعا ها گرفتند...
*********
ب*الف۱)بعضی وقتها اینقدر شادی هایی مثل مبعث پیامبر اعظم(صلوات الله علیه و اله)...پیروزی حزب الله و سالروز ازادی ازادگان کنار هم می شوند که وقتی ازادی اقا رضا را اضافه کنیم نا خود اگاه باید گفت:«خوشگلا باید برقصن»و چون منم تقریبا در حال رقص هستم تبصره ای می افزاییم که بد شکل ها هم یواشکی برقصن!!
ب*الف ۲)کسی می داند چرا سایت بازتاب و امثال ان ــنظیر خبر گزاری فارس و...ـــ که لحظه به لحظه وقایع نا امنی در شرق کشور را گزارش می کند چرا از ازادی گروگان ها نمی نویسد؟وقتی این را می بینم یک علامت سوال بزرگ ایجاد می شود که دلیلش را نمی گویم...شما هم نگویید لطفآ!!
ب*الف۳) الان که دارم این متن را می نویسم حتما خیال می کنید خیلی شادم اما برای متنم غصه گرفته ام...به خاطر حرفهای نزده ام...چقدر دردناک است حرفهایت را بخوری و بگذاری مثل همیشه در دلت بگندند.کاش می شد خیلی از حرفها و پرده های پشت پرده را که از پرده بیرون افتاده اند نوشت...ای کاش
ب*الف۴)تمام این حرفها به کنار...اقا محسن...جایت ناجور خالی است ان ستونی از مسجد که به ان تکیه می دادی بد جوری بی تکیه گاه شده ...
نکته: این نمایشنامه فقط در باره ماجرا های اقا رضا نوشته شده و الا نمایشنامه نا امنی ها پرده هایش بیش از اینها است!
یا علی