تبليغاتX
وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها..***مثل هميشه آخر حرفم...و حرف آخرم را... با بغض مي خورم...***عمري است...لبخند هاي لاغر خود را...در دل ذخيره مي كنم: باشد براي روز مبادا...*** اما...در صفحه هاي تقويم...روزي به نام مبادا نيست...*** آن روز هر چه باشد...روزي شبيه ديروز...روزي شبيه فردا...روزي درست مثل همين روزهاي ماست...اما كسي چه مي داند؟...شايد...امروز نيز روز مبادا باشد...***وقتي تو نيستي...نه هست هاي ما...چونان كه بايدند...نه بايدها...*** هر روز بي تو روز مباداست************* نوشته های یک برادر کوچکتر

نوشته های یک برادر کوچکتر

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند.............به اسمان رود و کار افتاب کند

سلام

به ساعت من

یک دعای دیگر تا رسیدن بوی بهار ...

یک یا علی مانده تا لحظهء حضور عاشقانه تو...

یک الهم عجل لویک الفرج تا شکفتن گلهای محمدی باغچه مان...

و اندم که با حضور اشقانه تو گلهای محمدی باز بشکفند اسمان بغضش را خواهد بارید...

و چه کسی به طلوع صبح مشکوک است..؟

 و مگر باورت نیست که فان الحزب الله هم الغالبون ...

ب*الف۱)از وقتی به یاد دارم غلامی ارباب افتخارم بوده است پس به دل نگیر که چرفهایم بوی جنون می دهد...۱۳ رجب نزدیک است و موسم گل دادن گیاه جنون...

ب*الف۲)۱۳ رجب نزدیک است و هدیه دوستان اماده است!خیلی کمتر از انی که انتظارش را داشتم طول کشید تا اماده شد اما شد!

ب*الف۳)جمله اول برداشتی ازاد از یکی از اشعار اقای قزوه است...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 18:42  توسط داداش کوچولو  |