سلام
جای این نقطه ها هر چه می خواهی بگذار ........................................................
می خواهم هر چه می خواهی در بارهءحال و هوای الانم فکر کنی ...در بارهء حال و هوای بی تو بودنم...
بگذار نگویم هوای دلم انقدرابری است که هر چه می گردم ردی از خورشید ندارد... بگذار نگویم چقدر مثل دیوانه ها تمام طول اتاقم را رفتم و امدم اما تو حتی به یادم نبودی ....بگذار نگویم دیوار دارد شکایت می کند از بس سر به ان کوبیدم و سرم هنوز از نبودنت درد می کند و برای فراموشی درد نبودنت به دیوار می کوبمش ..بگذار نگویم چقدر می خواهم فردا نیاید تا ناگهان در غروب پنج شنبه غرق نشوم....بگذار نگویم چقدر مثل گیج ها گوشی تلفن را برداشتم و مشتاقانه گفتم :«الو...»و فقط صدای بوق ممتد امد و صدایی که :«تلفن که زنگ نزده که برداشتیش...»...بگذار نگویم چقدر اینجا بی تو بوی مرگ می دهد...بگذار نگویم چقدر بوی لاشهء فاسد شده می دهم وقتی گرمی حضورت دلم را پر نکرده است...بگذار نگویم چقدر از اینجا...این اتاق...این وسایل...این نگاههاو هر چه روزی ردی از تو بر خود داشته متنفرم وقتی تو نیستی....بگذار نگویم چقدر هوای اینجا چقدر مسموم است وقتی هوای بازدم تو در ان نیست...بگذار نگویم این بغض لعنتی دارد خفه ام می کند و نمی گذارد هیچ حرفی بزنم...بگذارنگویم چقدر دارم می میرم بی تو...بگذار نگویم دلم چقدر هوایت را کرده است...
ب*الف۱)همیشه که قرار نیست اسمان دل انسان افتابی باشد...گاهی هم مثل الان ابری می شود
ب*الف۲)تک بیتی را که الان تیتر این متن است وقتی در یزد بودم سرودم وقتی هوای دلم ...................... بود مثل الان....
ب*الف۲)اصلا چرا من این همه حرف به هم بافتم ؟همان کاری را که اول گفتم بکنی بهتر است به جای این نقطه ها هر چه می خواهی بگذار و بی خیال حال و هوای من شو...مثل همیشه......................
یا علی
